کار که ختم شد و خرابی ها که به بار آمد تشریف خوده کشاله دار می کنند هیچ بویی از کشف و جلوگیری حملات نبرده اند یا شاید هم از بالا اینگونه برایشان دستور می آید. واقعا از بابت بیکاره بودن استخبارات و مقام های امنیتی کشور متاسفم. دلم به حال ملت بیچاره میسوزد در طول روز که از ترس انفجار و انتحار ۱۰۰ بار می میرند و زنده می شوند و شب هم نمی توانند با خیال آرام استراحت کنند. تف به سیاست کثیف رایج در افغانستان
همین اکنون گزارش به دستم رسید، انفجاری قوی حوالی ساعت ۰۱.۰۵ بامداد به وقت افغانستان در کابل رخ داده است. انفجار آنقدر قوی بوده که زنگ خاطر میدان هوایی کابل به صدا در آمده. آنقدر این انفجار شدت داشته که اکثر کاربران فیس بوک که در کابل هستند نوشته اند انفجار نزدیک خانه ی آنها رخ داده است .هنوز کجای کاریم خدا میدانه با این این حکومت وحشت ملی چه اتفاقاتی را تجربه کنیم.
چند روز پیش صبح ساعت ۹.۳۰ تلفنم زنگ خورد
دختر خانمی پشت خط بود، بعد از سلام و احوال پرسی گفت: مدت ۲ سال و چند ماه است در سیاه زندگی می کنم و خیلی سختی کشیدم از طرف دولت حمایت نمی شدم و برای گذراندن زندگی سیاه کار می کردم. با فردی آشنا شدم بعد با صدایی آرام گفت: من از این شخص باردار شدم و همین روزهاست که زایمان کنم. راهنمایی های لازم را برایش کردم که چگونه به اداره ی مهاجرت اقدام کند و با چه افراد و یا سازمان هایی تماس بگیرد. یک دفعه با صدایی آرام گفت:
هربار خبر میشوم در افغانستان " کشوری که در آن زن ستیزی رایج است. کشوری که حق و جای زن فقط در خانه و آشپزخانه است " زنی به پست یا مقامی می رسد از خوشحالی در پوست خود نمی گنجم.