هنوز پاهایم عیبهایی را که از ایستادن در صف نانوایی آن هم در سرمای زیر صفر برای گرفتن چند قرص نان مجانی در ۵ سالگیام برداشته با خود دارد و دلهره اصابت راکتی در میان ازدحام جمعیت هر لحظه دلم را میلرزاند و یا هم ترس اینکه مبادا مرد مسلحی دنبالم کند تا کوچه بنبست یا دهلیزهای تاریک بلاک مان .
موترهای شیشه سیاه و گران قیمت با سرنشینان قدرتمند و شماره پلاکهای مخصوصشان، هنوز هم در کوچهها قانون وضع میکنند و سربازان پلیس مانند مترسکهایی باید راه را هرطور که شده برایشان باز کنند تا با شکوه بگذرند.
دیوارها خیلی وقت است که معنی خاک و خشت و محوطه نمیدهند، بلکه نشان از تفکر یک مغز قوی و دوراندیش برای یک قدم پیشتر بودن از جنایت هستند.
سیمهای قوی ضد آهنبر با تیغها و خارهای درنده و برق ۲۲۰ ولت، روی دیوارهایی که از سمنت و سیخهای گول ساخته شده و حتی گلدانهای خالی پیرامون نیز ضد گلوله اند و سنگرهایی برای پناه گرفتن از حملههای وحشتناک. همه اینها نمای این شهر را به میدان جنگ شبیه میسازد.
موترهای نظامی در بین خودروها و تاکسیهای شهری حرکت میکنند، انگار پنهان میشوند تا شاید کشتن سرنشینان شان کمی سختتر شود که نمیشود و هر روز فاجعه انسانی
انتحاریها همه جا هستند .
گیجم .
سردرگمم از اینکه چه میگذرد و برای چه میگذرد و چه خواهد شد؟
گروههای مختلف، احزاب متعدد، باورهای متنوع و نامزدان عجیب و همه رقیب یکدیگر.
هیچ کس به نفع کس دیگری تا منافعش تامین نشود، نمیگذرد.
کمتر عکس و پوستر و خبر است در شهر، فقط بیلبوردهای بزرگ و مدرنی را میبینی که عکسهای شیکی را به آنها چسپاندهاند در چهارراههای مهم شهر نصب کردهاند.
خیلی محتاط و گوش به زنگ اند تا نشود نقدی برآنها وارد آید که از رقیبان پس بمانند، این بار پولهای هنگفت برای مدیریت کمپاینهای نگارهیی و تصویریشان مصرف میشود ولی سردرگمی درتعریف از خودشان بیداد میکند.
شعارها و شعرهای شان هر روز صبح تغییر میکند و به شکل شگفت آوری چیزی غیر جذاب اند.
هیچ چیزی پوشیده نیست اما همزمان نمیدانی چه میشود؟
همه چیز را گذاشتهاند برای بعد از انتخابات و هم همه چیز را همین لحظه کلکش را باید بکنند تا انتخابات تمام نشده!
گیجم،
هنوز کارت ندارم و هنوز نمیدانم که رای دادن، رسالت است یا مسوولیت یا حق؟!
ولی انتخاباتی که تمام وجوهش معلوم است و حتی میدانی که چه کسی برنده است، مسخره است که این همه وقت و هزینه و نیرو برایش صرف شود.
خیلیها نمیدانند کارت رایدهی چیست و چرا باید گرفت؟ کارت را در کجا میدهند؟
و آنقدر حرافی به نام آگاه ساختن مردم از پروسه شرکت درانتخابات شده است که دیگر این پروسه برای ماه و گل و بته و کبوتر سخت و ناممکن می نماید.
زنان کجای این قضیه اند؟ کمتر مادهیی را در این پروسه میبینی و کمتر حرفی نامزدان در رابطه با زنان دارند و گویی زنان را گذاشتهاند برای بعد.
زنان خود نیز نیستند، انگار زمین دهن باز کرده و همه رفته اند به اندرونیها.
درچند صد مجله و روزنامه و هفته نامه و سی و چند تلویزیون و یک صد و چند رادیو، زنان خیلی کم در مورد سرنوشت کشور و خود حرفی میزنند.
شهر میخزد انگار،
و مردم همچنان میلولند و زندگی ادامه دارد اما در یک گیجی و منگی.
فقط تمام هوش و گوش مردم متوجه آن است که ناگهان انتحاری به زندگی خیلی از ما خاتمه ندهد.
نقد میکنیم و مینویسیم و گوش به زنگیم اما در ابهام.
انتخابات میگذرد، مانند دورههای قبل ولی ما باز هم گیج و منگ همراهیاش خواهیم کرد و به استقبالش خواهیم رفت و سوگند وفاداری آن که در این انتخابات پیروز میشود را خواهیم شنفت.
فقط به قول مادرم خدا انتخابات را بخیر بگذراند .